مؤلف مجهول

69

عالم آراى شاه اسماعيل ( فارسى )

بشنويد : آنكه نواب گيتىستان به شما نوشته كه عاقبت مرعى دار « 1 » و تو را با برادر [ كار ] ى نباشد ؛ البته مصلحت تو را بهتر مىدانست . زيرا كه در اين مدت مى - توانست تو را بگيرد و در بند كشد و با تو اينها را نكرد و تو را نامراد گفت . و ديگر آنكه نواب اشرف از كسى مدد نمىخواهد و از جانب خدا و ائمهء هدا خروج كرده است كه مذهب ائمهء اثنى عشر را به عون الهى رواج دهد . هر گاه كسى از جانب خداوند عالم برانگيخته باشد چه پروا دارد اگر تمام عالم دشمن او باشند ! چون با شما شفقت داشته و نمىخواست كه به آتش برادر بسوزى و اولاد حسن پادشاه يكباره بر طرف شود ، تو را اعلام نمود و نواب كامياب را سواى رفاهيت تو ديگر هيچ اراده در خاطر نيست . چون قنبر جواب شافى بيان كرد ؛ سلطان مراد گفت كه به آقاى خود بگو كه اگر راست مىخواهى بگويم ، كه با تو دشمنم و هيچ كس دشمن را زنده در جهان نمىخواهد . ببينيد اينك من از اين طرف و برادرم از آن طرف خواهيم آمد و تو را از ميان برخواهيم « 2 » داشت و بعد از آن با اطفال و عيال قزلباش آن كنيم كه دانيم ! ديگر تاب « 3 » به قنبر آقا نمانده با خود گفت بيا و جان خود را در راه ولينعمت خود نثار كن . پس گفت كه اى بىادب بترس از آن روز كه تو را در برابر مرشد كامل بازداشته باشند و از تو احوال بپرسد و تو سر از خجلت پيش انداخته از جواب عاجز باشى و هر گونه سياستى كه خواهد به تو حكم كند . پس سلطان مراد را از گفتهء قنبر آقا خوش نيامده فرمود كه او را سياست كنند ، كه سپاه او را در زير لگد گرفته آنقدر زدند كه هلاك شد . و آن جماعت كه همراه قنبر آقا آمده بودند جمعى را به قتل رسانيده پنج شش نفر كه فرار نموده خود را به خدمت نواب كامياب رسانيده آنچه گذشته بود به عرض رساندند .

--> ( 1 ) - اصل داردو . ( 2 ) - برخواهيم برداشت . ( 3 ) - اصل : طاب .